عماد الدين حسن بن علي الطبري
313
مناقب الطاهرين ( فارسي )
و پارهاى ريگ نرم بگستردم ، و چوبى از اين ديوار بدان ديوار پيوستم كه تا جامه بر وى اندازند . و جهاز فاطمه بر وجه مشروح با خانهء من آوردند . و رسول عليه السّلام نماز خفتن بكرد و زنان را بفرمود كه فاطمه را به خانهء على برند . و گفت : چيزى مىگوييد از تسبيح و تهليل . و كلام فاحش مگوييد . و خداى تعالى هفتاد حورى را بفرستاد از بهشت تا گرد او در آمدند و جمله مىگفتند : لا إله الّا اللّه . ما اكرم محمّدا و اهل بيته على اللّه . و رسول عليه السّلام بفرمود تا ناقهء شهبا را زين كردند و فاطمه را برنشاند و مهار آن به دست سلمان داد . و على و جعفر و عقيل و حمزه و غير ايشان با سلاحها در پيش مىرفتند . و جابر روايت كند كه : جبرئيل با هفتاد هزار فرشته و ميكائيل همچنين با ايشان مىرفتند . و اوّل امّ سلمه رجزى بگفت و زنان دف بزدند ، پس عايشه بگفت ، پس حفصه و اكثر زنان . و زنان در سرا شدند و دف مىزدند . و رسول عليه السّلام در سراى ديگر شد و امّ ايمن را گفت : برو و على را بخوان . على عليه السّلام بيامد با عالم حيا . وى را پيش خويش بنشاند و امّ ايمن را گفت : برو و فاطمه را آواز ده . فاطمه گفت : رسول تنهاست ؟ امّ ايمن گفت : على در خدمت وى است . فاطمه گفت : وا حيائى ! من چگونه روم و مرد بيگانه آنجا ؟ ! امّ ايمن گفت : جانم فداى تو باد ؛ وى جفت تو است و شوهر تو و ابن عمّ تو و نزديكترين خلقان بعد از رسول به تو . و دست فاطمه گرفت و بر پاى كرد . چون فاطمه درآمد ، رسول عليه السّلام وى را بر ران خود بنشاند و دعا كرد وى را و على را . و دست وى بگرفت و در دست على نهاد و گفت : بارك اللّه عليكما . و اسعد جدّكما . و اخرج منكما الكثير الطّيّب . و برخاست و عضادهء در بست و گفت : اللّه طهّركما و طهّر نسلكما . انا سلم